سال 98، رونق تولید
A+
A-
۱۳۹۸ يکشنبه ۳۱ شهريور
1398/01/24
روایتی از سیل پل دختر و حکایت امید

همکاران عزیز سلام

 

غرق در سرخوشی های سال نو بودیم که سیلی ویرانگر آمد و دار و ندارمان را با خودش برد.خانه هایی که عمری با منت و محنت و وام برپا کرده بودیم، لحظه ای در گل غلتید و کشکان خروشان آنها را بلعید.

تا چند روز بعد فرصت نکردم خانه خودم را ببینم. وقتی تا کمر در گل فرو رفتم که به خانه برسم -وسطای کوچه- یک لنگه کفش کفشدوزکی آوین 2ساله ام را دیدم که تنها از جفتش افتاده بود. آخر شب ها که آوین را برای دیدن کشکان وحشی به خیابان ساحلی می بردم این کفش را با وسواس از جاکفشی در می آورد و می پوشید.

حالا نه جا کفشی مانده نه کفش! کشکان هم زهرش را ریخته و آرام و بی رمق شده. هنگام وقوع سیل از آن طرف رودخانه با دوربین نظاره می کردم که خانه هایمان داشت زیر آب می رفت. حال رقت باری بود وقتی خانه مصطفی جعفری با تمام مایملکش فرو ریخت و از دل آب گل آلود غباری تلخ به هوا برخاست.

امثال مصطفی سال ها با پول شرکتی سوختند تا آلونکی ساختند و 12فروردین98 در چشم به هم زدنی آن را باختند! سیل و زلزله و بحران زیاد دیده ام و شنیده ام، ولی هیچکدام با این مصیبت بزرگ قابل قیاس نبوده اند. آب، گاز،جاده، زیرساخت، مدرسه، اداره، خیابان، زندگی و خلاصه همه چیز در آتشِ سرد کشکان سوخت.

تا چشم کار می کند طاق آرزوهاییست که فروریخته و ساق پاهاییست که با گل آویخته و نای حرکت از دست داده. بخواهیم ناامید باشیم دلیل کافی داریم اما به نظرم حق نداریم ناامید باشیم.

آخر ناامیدی به جز اینکه دردی روی دردها باشد و انرژی و اعصابمان را بگیرد کاری نمی کند! اگر وسط این همه درد و رنج و مصیبت در پلدخترِ غبار گرفته خوب بنگریم، زیبایی کم نیست. تمام هموطنان با هر زبان و هر قومی خود را به ما رسانده اند که کاری بکنند.

ارگانها و سازمانها و ادارات هم به همین نحو. مهمتر از همه اینها خداییست که ما را رها نخواهد کرد. خدایی که ما را تنها نخواهد گذاشت. پس تا دیر نشده به خود بیاییم. به خصوص ما که بار سنگین سلامت شهر و مردم را در این شرایط فوق سخت بر دوش می کشیم.

وقتی این متن را می نویسم ساعت از4 شب گذشته و آوین که درد جراحت هم به بی قراریش برای خانه و عروسک های در گل مانده اش اضافه شده سه شب هست که نخوابیده و کلافه ام کرده با این حال. همین الان فکر می کنم ما وقتی برای نا امیدی و دست روی دست گذاشتن نداریم.

همکارِ عزیز!...من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟...لطفا"...برای شهرت، خاکت و وطنت...خودت، دردت و رنجت را فراموش کن و برخیز...

سیدعباس میرهاشمی/ معاون بهداشتی شهرستان پل دختر

تعداد بازدید:
2201
امتیازدهی
میانگین امتیازها:4 تعداد کل امتیازها:77
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
آدرس پست الکترونیکی شما
شماره تلفن
توضیحات
 
خواندن کد امنیتی تغییر کد امنیتی
کد امنیت
Powered by DorsaPortal